مدح و مرثیۀ حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
کـشید چشمِ تو خـورشـید کـاملِ ما را گرفته وسعتی از نـور، محـفـل ما را به سمت جَذْبۀ داغ تو جذب خواهد شد هر آنکه خـوب بـبـیـنـد دلائـلِ مـا را همه، بـنی اَسَـدِ بـوریا به دستِ توأیـم به گُـودِ عشـق کـشانـدی قـبائل ما را همیشه پرچم تو روی دوشِ این خانهست غمت حـسیـنیه کردهست منزل ما را هـزار روزَنِ اُمّـیـد را در آن وا کـن لباس کهـنۀ خود فرض کن دل ما را چِقَدر تیغِ فـراقِ تو کُـشتهمُرده گرفت خودت قصاص کن اینبار قاتل ما را قـسـم به دامـن آتـش گـرفـتـۀ طـفـلـت شرارِ هجر تو سوزانده حاصلِ ما را "من" نشـسته دمِ در، غـذا نمیخواهد به کـربـلا بـرسان دست سـائـل ما را فنونِ اهل جنون درس میدهد یک عُمْر بـیـا بـبـیـن هــنـرِ پـیـرِ عـاقـلِ مـا را اواخـرِ هـمـۀ ما کـنـارِ جـز تـو مـبـاد تویی که خاطـره کـردی اوائـل ما را فرات، مِلکِ سند خوردۀ اباالفضلست سـپـردهانـد بـه عـبّـاس سـاحـل مـا را همین که خورد زمین، دستگیر عالم شد هزار مرتـبه حل کـرده مشکـل ما را نـوشـتهاند سرش روی نیـزه بـند نشد همین به ضَـجّه رسانده مقـاتـل ما را عقیله بعد علمدار رو به علقمه گفت: خـدا بـخـیر کـند وضع محـمـل ما را سنان یکی دو قدم مانده تا بهمن برسد تو نیـسـتی بِکـِـشی حـدِّ فـاصل ما را |